تبليغاتX
برو بچه های آی تی 83

سال 2007 از نگاه دنياي IT

سال 2007 در یک نگاه؛ مايکروسافت

مایکروسافت به دنبال شگفتی‌اش
 

یک بیل‌بورد غول‌پیکر ساخته شده از انسان در یک صبح سرد زمستانی، پایان بخش انتظار طولانی همه برای انتشار آخرین نسخه از محصولات اصلی مایکروسافت، ویندوز ویستا و آفیس 2007، بود.
«شگفتی حالا آغاز می‌شود.» این شعار مایکروسافت برای عرضه ویندوز ویستا بود؛ اگرچه واکنش کاربران طوری بود که فکر نمی‌کنیم کسی بتواند آن را شگفتی بنامد. نظرات کارشناسان در مورد ویستا چندان تحسین‌آمیز نبود و تقاضای کاربران برای خرید آن را هم باید هم در بهترین حالت، متوسط دانست.
این استقبال سرد باعث شد که بسیاری از سازندگان رایانه به استفاده دوباره از XP در محصولات خود روی بیاورند و تعدادی دیگر هم در کنار ویستا یک دیسک اضافی حاوی XP قرار دادند. مایکروسافت مجبور شد به شرکت‌های بزرگ سازنده رایانه اجازه بدهد که برای مدتی طولانی‌تر از پیش‌بینی‌های اولیه به فروش XP ادامه دهند.
 

 

مایکروسافت از منظر تجاری هم در تحقق اهداف از پیش تعیین‌شده خود ناکام ماند چون فروش ویستا به زحمت به فروش XP در سال اول عرضه‌اش رسید. مایکروسافت در ابتدا امیدوار بود نرخ مهاجرت کاربران به ویستا دو برابر نرخ مهاجرت کاربران به XP باشد.
اما در مورد مجموعه خدماتی که خود مایکروسافت آنها را «ویندوز لایو» می‌نامد، هم چند خبر وجود دارد. نسخه جدید هات‌میل مایکروسافت که سال‌ها در مرحله ساخت به سر می‌برد بالأخره در سال 2007 عرضه شد. مایکروسافت قسمت اعظم سال 2006 را صرف عرضه خدمات تحت وب گوناگون و گسسته‌ کرد‌ تا ببیند که کاربران به کدام خدمات تمایل نشان می‌دهند. سرانجام در سال 2007 مایکروسافت مشغول یکپارچه کردن این خدمات شد.
مایکروسافت همچنین در سال 2007 قسمتی از برنامه‌های بلندمدت خود برای فراهم کردن امکان نوشتن برنامه‌های کاربردی روی پلتفرم‌اش را افشا کرد. هدف از این برنامه‌‌هاي بلندمدت این است که برنامه‌نویسان بتوانند برنامه‌های کاربردی تحت وب خود را با استفاده از انباره ذخیره‌سازی آنلاین و با فناوری‌های مختلف مایکروسافت بسازند.
اما یک مجموعه از برنامه‌های کاربردی و خدمات تحت وب جدید هم وجود دارد که مایکروسافت آن را «آفیس لایو» می‌نامد. در این زمینه مایکروسافت از ماه دسامبر خدماتش را از محدوده شرکت‌های کوچک فراتر برد و «آفیس لایو وُرک‌اِسپیس» را به صورت عمومی عرضه کرد.
آفیس لایو وُرک‌اِسپیس امکان مشاهده، ذخیره‌سازی، و به اشتراک‌گذاری اسناد آفیس را در اختیار کاربرانش قرار می‌دهد. همان‌طور که حتماً متوجه شده‌اید این خدمات شامل امکان ویرایش یا ساخت اسناد آفیس نمی‌شود. مایکروسافت امیدوار است که شما برای انجام این کارها مجموعه آفیس را به قیمت 250 تا 500 دلار تهیه کنید.
مایکروسافت در سال 2007 فقط به جست‌وجوی راه‌های جدید برای انتقال محصولات فعلی‌اش به محیط‌ آنلاین بسنده نکرد و به حیطه‌های جدید هم سرک کشید. در ماه می سال 2007 مایکروسافت از تلاش‌هایش در زمینه محاسبات سطحی (Surface Computing) پرده برداشت؛ محصولی که مایکروسافت چند سال در نهایت رازداری روی آن کار می‌کرده است.
در زمینه محاسبات تجاری، مایکروسافت به حرکتش به سوی خدمات تلفنی ادامه داد. در ماه اکتبر شاهد عرضه محصولی به نام آفیس کامیونیکیشن‌سرور از سوی مایکروسافت بودیم. این محصول باعث رو در رو قرار گرفتن مایکروسافت و سیسکو در بازار محصولات ارتباطی یکپارچه شد.
در سال 2007 مایکروسافت چند خرید عمده هم انجام داد. مایکروسافت در ماه مارس سال 2007 شرکت Tellme Networks را خرید. بعد از انجام این خرید بود که مایکروسافت بزرگترین خرید تاریخ خودش را انجام داد و برای شرکت aQuantive حدود 6 میلیارد دلار پرداخت کرد. aQuantive یک شرکت فعال در زمینه تبلیغات آنلاین بود که تا زمان اعلام خریداری شدن توسط مایکروسافت افراد غیرمتخصص هیچ شناختی درباره‌اش نداشتند. در اواخر سال هم مایکروسافت در رقابت با گوگل بر سر خرید درصدی از سهام فیس‌بوک به پیروزی رسید.
در طول سال مایکروسافت به بستن قرارداد با جوامع اپن‌سورس – از جمله سامسونگ، فوجی زیراکس، و توربو لینوکس- ادامه داد؛ اگرچه با اصرار بر اینکه لینوکس 235 حق اختراع انحصاری مایکروسافت را زیر پا گذاشته، دردسرهای زیادی هم برای آنها ایجاد کرد.
قرارداد تبليغاتي با وياكام نيز از ديگر كارهاي مايكروسافت در زمينه تبليغات بود

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ایلیا در یکشنبه 28 بهمن1386 و ساعت 23:59 |

معمای آلبرت انیشتن در قرن نوزدهم میلادی :

 آیا شما باهوش هستید؟

 

 

آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟ پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میانه افراده باهوش جهان قرار دارید یا خیر! هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد، و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند. (موفق باشید)

۱) در خیابانی، پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
۲)
در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
۳)
این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند. سئوال: کدامیک از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟

راهنمایی:
۱)
مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
۲)
مرد سوئدی، یک سگ دارد.
۳)
مرد دانمارکی چای می نوشد.
۴)
خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
۵)
صاحبخانه خانه سبز، قهوه می نوشد.
۶) شخصی که سیگار Pall Mall
می کشد پرنده پرورش می دهد.
۷) صاحب خانه زرد، سیگار Dunhill می کشد.
۸) مردی که در خانه وسطی زندگی میکند، شیر می نوشد.
۹)
مرد نروژی، در اولین خانه زندگی می کند.
۱۰) مردی که سیگار Blends
می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
۱۱) مردی که اسب نگهداری می کند، کنار مردی که سیگار Dunhill می کشد زندگی می کند.
۱۲) مردی که سیگار Blue Master می کشد، آب میوه می نوشد.
۱۳) مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.
۱۴) مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.
۱۵) مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

آلبرت انیشتن این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت، به گفته وی ۹۸% از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند! شماچطور؟؟؟

من مطمئن هستم که شما می توانید. امتحان کنید

 

+ نوشته شده توسط ایلیا در یکشنبه 28 بهمن1386 و ساعت 16:53 |

ویژگیهای دنیا در سال 2050

 


گروهی از بزرگترین کارشناسان شرکتها و دانشگاهها در حوزه های فناوری، نوآوری و استراتژیهای تجارت به بررسی ویژگیهای دنیا در سال 2050 پرداخته اند که می توان به تغییرات دنیای پزشکی، منابع انرژی و فناوریها اشاره کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، "انجمن فناوریها" که یک مرکز مشاهده مفاهیم آینده است در برنامه ای با عنوان "پیش بینی فناوریها" (
Foresight Technologies) که با مشارکت بزرگترین کارشناسان شرکتها و دانشگاهها در حوزه های فناوری، نوآوری و استراتژیهای تجاری برگزار کرده، لیستی را منتشر کرده است که به معرفی 12 فضایی می پردازد که تا سال 2050 از بیشترین پتانیسل در تکامل فناوری برخوردارند و اینکه این فناوریها چه چیزی را و چگونه تغییر خواهند داد.

پزشکی

تا سال 2050 پزشکی به خاطر نقشه برداری از ژنوم انسان، شخصی خواهد شد. به طوری که این علم به سمت درمانهایی پیش می رود که برای هر شخص به طور مجزا و براساس ژنومی که دارد، ارائه می شود.

در حقیقت علم پزشکی روی ژنهای خاص و بیماریهای آینده متمرکز می شود. پیش بینی می شود که تهیه یک نقشه ژنتیکی در حدود هزار دلار هزینه داشته باشد.

همچنین پزشکی خانگی به خاطر عرضه کیتهایی که پارامترهای بیولوژیکی انسان (برای مثال کلسترول و گلیسیمی) را تجزیه می کنند، رواج خواهد یافت. به علاوه هریک از انسانها دارای یک "من برتر مجازی" می شوند که وزن، رژیم غذایی و پارامترهای سلامتی دیگر آنها را کنترل می کند.

منابع انرژی

به گزارش مهر، گسترش انرژی الکتریکی به خاطر عرضه ژنراتورهایی که با افزایش تقاضای انرژی فعال می شوند، از مدلهای فعلی که تنها روی یک منطقه متمرکز شده اند، فراتر خواهد رفت.

سوختهای زیستی می توانند از طریق ایجاد گیاهان اصلاح ژنتیکی شده ای که می توانند انرژی زیادی تولید کنند، بدست بیایند.

این در حالی است که آب همچنان به عنوان یک مشکل برای انسان باقی می ماند. به طوری که کمتر از دو درصد از منایع هیدریتی سیاره زمین می توانند از آب کاملا تمیز ساخته شوند و بیشتر آنها از ذوب یخ قطبها بدست می آیند.

آینده بسیار ساده است. در حقیقت آینده تنها نیاز به یادگیری صرفه جویی، حفظ تمیزی و افزایش نمک زدایی آب دریاها دارد.

گازهای اصلی برای مصارف خانگی یعنی متان و دی اکسید کربن به سختی کنترل می شوند و میزان آنها به شدت منجر به ایجاد آلودگی خواهد شد. کارشناسان پیش بینی می کنند که تا سال 2050 کار کنترل این گازها به اندازه کافی قابل قبول و موثر خواهد بود. کشاورزی برپایه مطالعات ژنتیکی توسعه خواهد یافت و بنابراین می توان ژنومهای خاصی را برای تاثیرگذاری بیشتر رشد سبزیجات شناسایی کرد و با استفاده از این ژنومها، سبزیجات مختلف را براساس نوع مصارف خوراکی و یا تولید سوخت زیستی پیش از کشت دسته بندی کرد.

فناوریها

به گزارش مهر، رایانه ها نقش مرکزی در زندگی تمام انسانها ایفا می کنند و تمام دستگاهها از ماشینهای لباسشویی تا زنگ در خانه ها با رایانه های شخصی، تلفنهای همراه و تلویزیون کنترل می شوند. در این مورد پیش بینی می شود که تنها با 100 دلار بتوان برای خانه یک رایانه شخصی با تلفن همراه و اتصالات بی سیم به اینترنت را خریداری کرد.

نانو مواد که بر پایه فناوریهای نانو شکل گرفته اند، عملکرد خود را تغییر می دهند و از غیرفعالی به فعال بودن تبدیل می شوند و در بسیاری از دستگاه ها مثل پمپها، موتورها و بخشهای دیگر بکار می روند.

امنیت گامهای مهمی به جلو برخواهد داشت و برای مثال استفاده از دوربینهای تصویری خودمختار و مجهز به آلگوریتمهای شناسایی رفنار انسان برای ارتقای سطح امنیت زندگی رواج می یابد.

 

 

+ نوشته شده توسط ایلیا در یکشنبه 28 بهمن1386 و ساعت 16:52 |

بى خبرى , خوش خبرى
No news is Best news

شتر دیدى , ندیدى
You see nothing, You hear nothing

عجله کار شیطان است
Haste is from the Devil

کاچى به از هیچى
Somthing is better than nothing

گذشتها گذشته
Let bygones be bygones

مستى و راستى
There is truth in wine

نوکه اومدبه بازار کهنه شد دل آزار
Out with the old,in with the new

هر فرازى را نشیبى است
High places have their precipices

هرکه ترسید مرد ,هرکه نترسید برد
Nothing venture , nothing have

همه کاره و هیچکاره
Jack of all trades and master of none

ارزان خرى , انبان خرى
Dont buy everything that is cheap

آشپز که دوتاشدآش یا شورمیشه یا بینمک
Too many cooks spoil the broth

انگار آسمون به زمین افتاده
It is not as if the sky is falling

اندکى جمال به از بسیارى مال
Beauty opens locked doors

آدم عجول کار را دوباره میکنه
Hasty work, Double work

آدم دانا به نشتر نزند مشت
A wise man avoids edged tools

آدم زنده زندگى مى خواد
Live and let live

آدم ترسو هزار بار مى میره
Cowards die Many times Before Their Death

 کس نخاردپشت من جزناخن انگشت من
you want a thing done,do it yourself

آب رفته به جوى باز نمى گردد
What is done can not be undone

آب از سرش گذشته
It is all up with him

آب ریخته جمع شدنى نیست
Dont cry over the spilled milk

آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم
we seek water in the sea

آدم دانا به نشتر نزند مشت
A wise man avoids edged tools

 

+ نوشته شده توسط ایلیا در یکشنبه 28 بهمن1386 و ساعت 16:51 |

<< مزایای تهران >>

 


*درتهران برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.


*تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند،
۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند!


*تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند!


*تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند!


*در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آنها!!!!


*در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه آن جاهايی که ديده نمی شود هم نگاه می کنند!!!!


*همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند!!


*تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است!!


*ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت
۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود!!!


*و تهران تنها شهری است در دنيا که در شمال شهرمردم در سال
۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری !!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده توسط ایلیا در جمعه 26 بهمن1386 و ساعت 1:39 |

نامه مادر گضنفر به گضنفر


گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند
وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم

پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه

ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده

همين ديگه .. خبر جديدي نيست
قربانت .. مادرت

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

 

+ نوشته شده توسط ایلیا در جمعه 26 بهمن1386 و ساعت 1:38 |

می دانی اولین بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند.مرد دستهایش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت:بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هایش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت: چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شیرین بود و ادامه دادند.

 

*یک داستان: میگن یه روز ده نفر داشتن توی جنگل میرفتن. دوتاشون میفتن توی چاه. تلاش میکنن که بیان بالا اما بقیه داد میزدن که شما نمیتونید بیخیال شین. یکیشون قبول میکنه و میمیره. اما اون یکی همچنان تلاش میکنه در حالی که بازم بقیه داد میزدن تو نمیتونی. بالاخره میرسه بالا. همه تعجب میکنن. تازه میفهمن که طرف کر بوده. روی کاغذ مینویسه: دوستان از اینکه منو تشویق کردین تا بیام بالا ممنونم. پس لازمه بعضی وقتا کر بشیم

 

*غضنفر می‌میره، می‌برنش بهشت. دو سه روز می‌گذره، ‌یک روز میان ازش می‌پرسند که همه چی میزون هست یا نه، میگه: والله همه چیز عالیه، فقط کمی هوا سرده! می‌برنش دم مرز جهنم که یخرده گرمای جهنم بخوره بهش، که گرم شه. دوباره بعد از چند روز میان می‌پرسند: خوب اوضاع چطوره؟ میگه: والله همه‌چی خوبه، ولی هنوز یه ذره سوز میاد! میگن بابا تو اصلا" لیاقت بهشت رو نداری، میندازنش تو جهنم! بعد از چند روز میان، می‌پرسند: خوب بالاخره گرم شدی؟ میگه: والله اینجا بهتره، ولی هنوز هم یه ذره سوز میاد! شاکی می‌شند میندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مرکز آتیش. چند روز می‌گذره‌ ، میان بهش سر بزنن ببینیند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز می‌کنند، غضنفر داد میزنه: ‌داداش اون درو ببند،‌ یخ کردیم .

*اصفهونیه و رشتیه و ترکه با هم یه جا کار میکردن .یک روز ساعت ناهار اصفهونیه ظرف غذاشو باز میکنه میبینه قورمه سبزیه.میگه اگه فردام قورمه سبزی باشه من خودمو از این برج پرت میکنم پایین.رشتیه غذاشو باز میکنه میبینه کله ماهیه .اونم همینو میگه.ترکه ظرف غذاشو باز میکنه میبینه کوفتست .حالش بهم میخوره میگه منم اگه فردا باز تو این ظرف کوفته بود خودمو از این برج میندازم پایین.فردا هر سه نفر میان سر کار و در غذا ها رو باز میکنن و از قضا هر سه تکراری بوده و اینام خودشونو میندازن پایین.خلاصه پلیس میاد و اخر سر زن هاشونو مقصر میدونه.زن اصفهونیه میگه: من نمیدونستم .تو خونه هر وقت قورمه سبزی درست میکردیم این میخورد.زن رشتیه میگه:اووو! تو رشت همه کله ماهی میخورن من روحمم خبر نداشت، این دوست نداره.زن ترکه میگه: جناب سروان به ولله من یه هفته بود خونه مادرم بودم ، این خودش و خودش غذا درست می کرد.

 

 

+ نوشته شده توسط ایلیا در جمعه 26 بهمن1386 و ساعت 1:37 |

 ××× مسابقه یک میلیون دلاری ×××



فردي در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کرده‌است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.

سوالات را بخوانید:



1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟
الف: 116 سال
ب: 99 سال
ج: 100سال
د: 150 سال
او نمی تواند به سوال جواب دهد.
 

 

 

2- کلاه‌های پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟
الف: برزیل
ب: شیلی
ج: پاناما
د: اکوادور
حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک می‌کند.

 



3- روس‌ها در چه ماهی انقلاب اكتبر را جشن می گیرند؟
الف: ژانویه
ب: سپتامبر
ج: اکتبر
د: نوامبر
خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند.
 

 

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟
الف: ادر
ب: آلبرت
ج: جرج
د: مانوئل
این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت می‌کند.

 



5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟
الف: قناری
ب: کانگارو
ج: توله‌سگ
د: موش


در این جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصراف می‌دهد.



جواب‌ها:
اگر خیلی خودتان را گرفته‌اید که همه جواب‌ها را می‌دانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیده‌اید، بهتر است اول جواب‌ها را مطالعه کنید:


1: جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید (۱۳۳۷-۱۴۵۳)



2: کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود.


3: انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته می شود.


4: اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد.


5: توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ.

 

+ نوشته شده توسط ایلیا در پنجشنبه 25 بهمن1386 و ساعت 1:39 |
با سلام و عرض تسلیت به مناسبت ماه محرم به همه مسلمانان جهان :
در این پست به مناسبت ماه محرم زنگ ها و تصاویر متحرک و ثابت و هم چنین تم های زیبا برای گوشی های نوکیا و سونی اریکسون قرار داده ایم .
این مجموعه شامل 4 فایل جهت دانلود قرار گرفته است !

توضیخات :
1 - مجموعه آهنگ ها : شامل 5 آهنگ زیبا ببا موضوع محرم قرار گرفته شده است .
2 - مجموعه تصاویر ثابت : شامل 20 تصویر ثابت با موضوع محرم با سایز 240 در 320 پیکسل و حجم مناسب .
3 - مجموعه تم ها : شامل 5 تم زیبا که هر تم دارای 3 پوشه جداگانه است : 1 پوشه برای سونی اریکسون 1 پوشه تم سیمبیان 8 و 1 پوشه تم سیمبیان 9.1 .
4 - مجموعه تصاویر متحرک : شامل 5 تصویر متحرک با موضوع محرم .

التماس دعا !
PersianMob.Net

 
 
 
 
 
 
 
مجموعه کامل از 8 نرم افزار اسلامی به مناسبت محرم , مجموعه ای از دعا ها و ... برای گوشی های موبایل با فرمت جاوا !
PersianMob.Net


 

فیلم زیبای تله با فرمت 3gp در 2 بخش به صورت لینک مستقیم برای دانلود !
PersianMob.Net



باقی دانلودها در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ایلیا در چهارشنبه 24 بهمن1386 و ساعت 23:44 |
 مي‌گويند معمولا ديرتر از موعد مقرر سر صحنه حاضر مي‌شود.يكي از عادت‌‌هاي پسنديده او اين است كه به محض ورود به لوكيشن اولين نفري است كه با ديگران سلام و احوالپرسي مي‌كند و جالب اينكه حتي اگر سي نفر هم در آنجا حضور داشته باشند با تك‌تك آنها دست مي‌دهد. معمولا با عوامل فني ميانه‌اش گرم‌تر از ديگران است چون اعتقادش بر اين است كه آنها نسبت به ديگران زحمت بيشتري مي‌كشند و هدفش فقط رفع خستگي آنهاست. با مردم كوچه و بازار آنچنان گرم و صميمي برخورد مي‌كند كه در كمتر از چند ثانيه به او علاقه‌‌مند مي‌شوند. از برخورد احتمالي نامناسب ساير عوامل با مردم به شدت ناراحت شده و اين مساله را به آنها گوشزد مي‌كند. پيشنهادهاي اصلاحي‌اش را در ارتباط با نقش و فيلمنامه خيلي محترمانه با دليل و برهان با كارگردان در ميان مي‌گذارد و اگر كارگردان پيشنهادش را رد كند بدون چون و چرا مي‌پذيرد. يك جمله معروف دارد و آن اينكه آ«حرف اول و آخر را كارگردان مي‌زند، چه درست باشد و چه غلط.آ»
 

 يكي از شوخ و شنگ‌ترين بازيگران سينماي ايران است. فقط كافي است از او بخواهيد يك جمله در توصيف شخصيتي كه قرار است بازي كند برايتان بگويد. با شنيدن پاسخي كه مي‌دهد همه اطرافيان حتي آنهايي كه احيانا عصبي و بدعنق هستند از خنده روده‌بر مي‌شوند. با عالم و آدم شوخي مي‌كند و معمولا لهجه شيرين آذري‌اش به كمكش مي‌آيد تا دلنشين‌تر و شيرين‌تر جملات را ادا كند. البته ناگفته نماند كه گاهي هم عصباني مي‌شود. اما حتي زماني كه عصبي و ناراحت است هم با جملاتي كه مي‌گويد همه را به قهقهه مي‌اندازد. به برخورد متقابل به شدت اعتقاد دارد. اگر احساس كند كارگردان فيلمي كه در آن بازي مي‌كند به هر بهانه‌اي با تاخير سر فيلمبرداري حاضر مي‌شود و اين تاخير مكررا اتفاق مي‌افتد، خودش نيز به نشانه اعتراض از فرداي آن روز با چند ساعت تاخير سر صحنه حاضر مي‌شود. براي مردم احترام خاصي قائل است و خودش را متعلق به آنها مي‌داند.

 

 

 

 
برخلاف نقش‌هايش كه معمولا پرتحرك و با شوخي و خنده همراه است، سر صحنه فيلمبرداري معمولا جدي، باوقار و صد البته مانند نقش‌‌هايش دوست‌داشتني است. البته جدي نه به معناي بداخلاق و بدعنق، بلكه يك جورهايي مودب است و سعي مي‌كند كمتر شوخي كند. ضمن اينكه بسيار خوش‌صحبت است و معمولا اطرافيانش از هم‌صحبتي با او به خاطر دانش بالا و اطلاعات عمومي بي‌نظيرش لذت مي‌برند. حتي زمان‌هايي كه احتمالا شوخي هم مي‌كند، حرف‌‌ها و شوخي‌هايش مودبانه و بدون متلك و كنايه است. با مردم هم بسيار مودبانه حرف مي‌زند و با سرعت با آنها ارتباط برقرار مي‌كند. در ضمن از روانشناسي بسيار بالايي هم برخوردار است. يكي از علايق مهمش ورزش صبحگاهي است.

 

 
اصولا بازيگري است كه به آهستگي با عوامل پشت صحنه ارتباط برقرار مي‌كند و رابطه‌اش با آنها در طول فيلمبرداري شكل مي‌گيرد كه هميشه مودبانه بوده و با احترام همراه است. كلمه معروف و محبوبش آ«عزيزمآ» است و آن را براي آنهايي به كار مي‌برد كه رابطه دوستي نزديكتري با او دارند. از جنجال‌هايي كه در ساليان اخير مطبوعات زرد برايش به پا كرده‌اند به شدت ناراحت و دلخور است، اما ترجيح مي‌دهد جواب آنها را با بي‌توجهي و سكوتش بدهد. چند سالي است كه يكي از سحرخيزترين بازيگران سينما لقب گرفته است و خوش‌‌قولي‌اش حرف ندارد. به گفته خودش كه آن را در جاهاي مختلف بيان كرده عاشق مردم است و آنها را متقابلا دوست دارد. صحت و سقم اين حرف او را مي‌توانيد در اكران‌هاي خصوصي فيلم‌هايش و همچنين در پشت صحنه فيلم‌هايي كه لوكيشن آن در اماكن عمومي است مشاهده كنيد. آنچنان برخورد دوستانه‌اي با مردم دارد كه باورش براي بعضي‌ها سخت است. امضا دادن به دوستدارانش براي او لذت‌بخش است، اما از عكس انداختن با آنها معمولا طفره مي‌رود. شايد يكي از دلايل آن تكثير متعدد عكس‌هايي است كه از او و ديگران با فتوشاپ كار شده و در اينترنت قرار گرفته است. گوشي موبايلش يا اكثرا خاموش است يا در دسترس نيست و تنها راه ارتباط تلفني با او اينگونه است كه... بگذريم، چون ممكن است برايش دردسرساز شود.

 

 
 
بازيگر پرتحرك و پرانرژي سال‌هاي اخير سينماي ايران در پشت صحنه فيلم‌هايش نيز يك لحظه آرام و قرار ندارد. او به راحتي و در يك چشم برهم زدن با ديگران ارتباط برقرار مي‌كند. مردم را عاشقانه دوست دارد و پيشرفت در كارهايش را مديون حمايت‌هاي آنها مي‌‌داند. در مواقعي كه در كوچه و خيابان‌ها در حال فيلمبرداري هستند، دائما در حال خوش‌وبش و احوالپرسي و گفت‌وگو با افرادي است كه براي تماشاي هنرنمايي‌هاي او و گروه فيلمبرداري به آن مكان آمده‌اند. با هر گروهي كه در فيلم‌هاي مختلف مشغول به كار مي‌شود آنچنان ارتباط صميمانه‌اي برقرار مي‌كند كه معمولا تك‌تك افراد گروه شيفته اخلاقش مي‌شوند. يكي از منظم‌ترين و منضبط‌ترين بازيگران حال حاضر سينماي ايران است و بنا به روايات مختلف تا الان حتي نيم ساعت هم براي حضور سر صحنه فيلمبرداري به هر دليلي تاخير نداشته است. يكي از افتخاراتش اين است كه از معدود بازيگراني است كه در دهه اخير اكثر قريب به اتفاق فيلم‌هايش در گيشه فروخته است و در پرونده كاري‌اش بالاي پانزده فيلم پرفروش را به ثبت رسانده است.

 
 

 

 
چهره‌اش نشان مي‌دهد كه جوان خشك و بدعنقي است. اما واقعا اينگونه نيست. پولاد از آن دسته بازيگراني است كه وقتي از نزديك با او برخورد مي‌كنيد متوجه خواهيد شد چقدر نازنين، خوش‌برخورد و مهربان است و همچنين احساس مي‌كنيد كه دوستي با او يك غنيمت است. اطلاعات عمومي و مخصوصا سينمايي‌اش محشر و مثال‌زدني است و فيلم‌هاي روز دنيا و متعاقبا فيلمسازان مطرح را كاملا مي‌شناسد. شايد دليل اصلي اين دانش او به تسلطش بر زبان‌هاي انگليسي و آلماني برمي‌گردد. برخوردش با عوامل پشت صحنه فيلم‌ها و خصوصا بازيگران مقابلش آنچنان دوستانه است كه فكر مي‌كنيد ساليان سال است با هم در يك خانواده زندگي كرده‌اند. البته ناگفته نماند كه معمولا ارتباط و صميميتش با جوانترها بيشتر است. دوست دارد بازي در فيلم‌هاي ساير كارگردان‌ها را نيز تجربه كند و شايد اين مساله يكي از مهمترين دلايل حضورش در فيلم صحنه جرم، ورود ممنوع ساخته ابراهيم شيباني و همچنين سريال سفر به تاريكي ساخته فريدون جيراني باشد. يك انديشه بزرگ در سر دارد و آن اينكه در تلاش است تا با اندوخته‌هايش كه بخشي از آن را از بازي در فيلم‌ها كسب كرده است و بخش بيشتري از آن را از پدرش آموخته فيلمسازي را تجربه كند و در صورت موفقيت آن را ادامه دهد. افتخار مي‌كند كه فرزند مسعود كيميايي است.

 

 

 
وقتي با او هم‌كلام مي‌شويد احساس مي‌كنيد كه با يك شاعره نه‌چندان جوان و باتجربه چندين و چند ساله روبه‌رو شده‌ايد. ديالوگ‌هايش سرشار از اطلاعات عمومي است كه با سن و سال او جور درنمي‌آيد. مودبانه‌ترين جملات را براي گفت‌وگو با ديگران برمي‌گزيند و معمولا حرف‌هايش سرشار از دوستي و محبت است. تمام فيلم‌هايي را كه در آنها بازي كرده است، فيلم‌هاي خوبي مي‌‌داند. اما از بازي خود در هيچ فيلمي راضي نيست و متقاعد كردن او در اين مورد به‌خصوص كار بسيار دشواري است. معمولا افراد گروهي را كه با آنها كار مي‌كند از اعضاي خانواده خود مي‌داند و افرادي را كه صميميت بيشتري با آنها برقرار مي‌كند با عناوين دايي، خاله و... كه فقط مخصوص خودش است صدا مي‌زند. يكي از دلايل كم‌كاري‌اش در سينما شايد به اين برمي‌گردد كه تلفن همراهش اكثرا در دسترس نيست يا خاموش است و خيلي سخت مي‌شود او را يافت. هنوز در بين مردم آنچنان شناخته شده نيست، اما همان تعداد كساني كه او را از نزديك مي‌شناسند با هوش و ذكاوتش و همچنين ادبيات خاص او و برخوردهاي محبت‌آميزش آشنايي كامل دارند. او عاشق سفر است و شايد الان هم در سفر باشد.

 
با مطبوعات ميانه خوبي ندارد و آن هم به اين دليل كه سال 77 يكي از ماهنامه‌هاي تخصصي سينما كه اكنون چند سالي است منتشر نمي‌شود، در ويژه‌نامه بازيگري‌اش به اشتباه تلفن منزل او را به جاي تاريخ تولدش چاپ كرد و اين اشتباه فاحش باعث شد تا مشكلات باورنكردني و عجيب و غريبي در زندگي خصوصي‌اش براي او رقم بخورد و اين خود دليل قانع‌كننده‌اي است. چرا كه قطعا اثرات وحشت از آن اتفاق هنوز در ذهن او باقي مانده است. حكيمي البته رفتارش با اهالي مطبوعات بسيار معقول و دوستانه است و خيلي محترمانه تقاضاي آنها را براي انجام گفت‌وگو رد مي‌كند. او معمولا با افراد شاغل در گروه‌هاي فيلمسازي نيز ارتباط تنگاتنگ و دوستانه‌اي برقرار مي‌كند و تقريبا با اكثر افراد حتي پس از پايان كار هم در ارتباط است. مردم هم در بيرون از محيط سينما او را دوست دارند و او نيز سعي مي‌كند در حد معقول ارتباط دوستانه و صميمانه‌اي هنگام روبه‌رو شدن با آنها برقرار كند. او نيز يكي از افرادي است كه وقت‌شناسي برايش از اهميت خاصي برخوردار است. به‌طوري كه اگر احساس كند شايد ديرتر از زمان مقرر سر قرار كاري‌اش حاضر مي‌شود نگران شده و با تماس تلفني قبل از حضورش از طرف يا طرف‌‌هاي مقابل عذرخواهي مي‌كند. كه البته اين نگراني او اكثرا بيهوده بوده است و برخلاف اينكه احساس مي‌كرده حضورش با تاخير همراه خواهد بود، سر ساعت در محل قرار حاضر شده است و اين تنها از احساس مسووليتش نسبت به ديگران سرچشمه مي‌گيرد.
 
+ نوشته شده توسط ایلیا در دوشنبه 22 بهمن1386 و ساعت 1:33 |