تبليغاتX
برو بچه های آی تی 83
اگـــه یـه روز رفتی یــه جــــای دنیــــــا
واسه خودت ماشین خریدی اونجــــــا

یه چی بخر شبیه پیکـــــان بـــــــاشه
صندلیاش مدل جـــــوانـــــان بــــــاشه

وقتی کـــه پشت فـرمونش نشستی
خواستی بفهمن کـه کجایی هستی

اوّل کـــــــــار واســـــــــه جـــلو پنجـره
یـــــه نعل اسب عــــالی یـــــادت نـره

یـــه وخ خیـــال نکن حــاجیت جــواده
اون ورِ دنیـــــــا بــد نظـــر زیـــــــــاده

تسبـیـــحتــو بـــپـیـــچ دور شصـــتـت
مبــــایلـــتم در آر بگیـــر تـــو دستــت

رعـــــــــــــــایت حــق تقــــدم بــــــده
گــــــــازو بــگیر به هچکی ام را نـــده

بـا هر کی خواس جلــو بیفته لـج کن
برو جلوش فرمــونـــو فوری کــــج کـن

یـه دفـه مثــل اسب وحشی رم کــن
روی تـمـــــوم آدمــــــا رو کــــــم کـــن

همیشه دوبلـه واستـا راهو ســد کن
افسر اگــــــه نبــود چراغـــــــو رد کـن

سبقتو هر جور کــه دلت خواس بگیر
از چپ اگـــه مشکـــله از راس بگـیــر

تـــــا می بیـنی را نمیرن جمــــــاعت
لایی بکش بــــــرو بــا انــد ســــرعت

نذار کسی تـــــــورو معـــطـل کنــــــه
هیچکی نباید بـــا تــو کـل کــل کنــه

پشت چـراغ اگه جلوت واســــــتـادن
چــراغ که سبز شد یــهو بــــوق بـزن

تمـــــوم آدمــــا بــــه جـــز تــــو خُـلن
نمیـــــدونن چـــــــراغ چـــــیه مُنگُـلن

همه به جــز تو دست و پــــا چُلُـفتن
بـــــوق نـــزنی مـمـکـــنه را نیــــفتن

راستی کـــــمر بنـدتو هــیچوخ نبـند
محل نده بــــــه این چیــزای چـــــرنـد

هر کی کمر بندشو بسته هـــــو کـن
خودت فقـــط روی شکـم ولـــــــو کـن

همینجوری کــه پشت رل نشـستی
بذار هـمه خیـــــال کنن کــــه بستی

گشنه شدی یه موقه پشــت فرمون
یــه چی بذار تــــــو دهنت بلمبــــون

دستــتو بیـــرون ببـــــــــر از پنجـــــره
هر چقد آشغال داری شــوت کن بره

تخـمه اگـــه خوردی لُپاتـــــــو پُف کن
پوستشو تـا هر جا که میره تُــف کن

شعر از : خليل جوادي

 

+ نوشته شده توسط ایلیا در جمعه 4 مرداد1387 و ساعت 14:10 |
قصد داریم تا هم اکنون 7 ترفند ساده اما کاربردی در نرم افزار Word را به شما معرفی کنیم. با بکار بستن اين ترفندها در کار خود با نرم افزار Word سرعت بخشيد و همچنین خود را حرفه ای تر نشان دهید.

1- با فشردن کليد Shift + F5 ميتوانيد به قسمتي از متن که بتازگي تغييري در آن ايجاد کرده ايد برويد. فشردن مجدد اين کليدها شما را به قسمتهاي تغيير يافته قبلي متن ميبرد.

2- اگر فرمت قسمتي از متن را تغيير داده ايد، مثلا رنگ يا نوع فونت آن را عوض کرده ايد و حالا ميخواهيد به همان وضعيت پيش فرض Word برگردانيد، ميتوانيد آن بخش از متن را انتخاب و کليدهاي CTRL + SPACEBAR را فشار دهيد.

3- وقتي ميخواهيد بخشي از متن را انتخاب نمائيد، ميتوانيد کلمه ALT را پائين نگه داريد و با ماوس DRAG کنيد. اين کار باعث مي شود عمل انتخاب به صورت مستطيل شکل انجام شود و سرعت شما به طرز چشمگيري افزايش يابد.

4- وقتي در حال تايپ کردن يک متن انگليسي هستيد و به دنبال مترادف يک کلمه خاص مي گرديد، کافيست نشانگر را در کنار و يا در زير کلمه مربوطه ببريد و کليدهاي Shift + F7 را فشار دهيد. با اين کار فهرستي از کلمات مترادف آن کلمه خاص نمايش داده ميشود.

5- در پنجره Print Preview شما ميتوانيد پيش از پرينت گرفتن ، پيش نمايشي از فايل خود را ببينيد. براي انجام تغييرات در همين صفحه، کافيست روي آيکون Magnifier کليک نمائيد تا اجازه تصحيح در متن به شما داده شود.

6- اگر ميخواهيد همزمان دو بخش مختلف از يک Document را ببينيد، ميتوانيد فايل مربوطه را در نرم افزار Word باز کرده، ماوس را بالاي فلش موجود در بالاي نوار لغزان نگه داريد تا نشانگر ماوس به شکل دو خط موازي با دو فلش در بالا و پائين آن درآيد. آنگاه کليک کرده و بدون رها کردن ماوس آن را به سمت پائين بکشيد. حال صفحه به دو قسمت تقسيم ميشود که در هر دو بخش همان فايل نمايش داده ميشود و همزمان ميتوانيد دو بخش مختلف فايل را ببينيد و ويرايش کنيد.

7- فرض کنيد يک فايل طولاني داريد و پيدا کردن مطالب برايتان دشوار، کافيست گزينه Document Map را از منوي View انتخاب کنيد تا فهرستي از عناوين Document شما را نشان دهد. حال با کليک بر هر عنوان به آن قسمت از فايل خود پرش ميکنيد.

 

 

+ نوشته شده توسط ایلیا در پنجشنبه 3 مرداد1387 و ساعت 23:9 |

 

 

دوشنبه اول مهر: امروز روز اولي است که من دانشجو شده ام. شماره ي کلاس را از روي برد پيدا کردم. توي کلاس هيچ کس نبود، فقط يک پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «کلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت: بله، اما تشکيل نمي شه! و دوباره در مقابل تعجبم گفت که يکي دو هفته ي اول که کلاس ها تشکيل نمي شود و خنديد.
با اينکه از خنديدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد، چون پرسيد که ترم يکي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز کند و بيايد خواستگاري! اما شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زياد نخندد!

***
دو هفته بعد، سه شنبه: امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:"دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بوديد؟" يکي از پسرهاي کلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاري کند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زياد طعنه نزند!

***
چهارشنبه: امروز صبح قبل از اينکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کيک و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد که دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري کند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي کرد، من قبول نمي کردم . آخر شرط اول من براي ازدواج اين است که تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!

***
جمعه: امروز من در خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را که برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و کارش پرسيدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمي شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم خجالتي نباشد!

***
سه هفته بعد در روز شنبه: امروز سرم درد مي کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه که به مغازه اش بروم مي گويم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتکليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم گير نباشد!

***
سه شنبه: امروز دوباره همان پسره زنگ زد ! گفت که حالا نبايد به فکر ازدواج باشم. گفت که مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي که او نخواهد ازدواج کند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم مي‌کرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

***
چهارشنبه: امروز يکي از پسرهاي سال بالايي که ديرش شده بود به من تنه زد و بعد هم عذرخواهي کرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي‌خواست از من خواستگاري کند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي‌شوم! اما من قبول نمي‌کنم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسي تنه نزند!

***
جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم. حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم مسئوليت پذير باشد!

***
دوشنبه: امروز از اصغرآقا بقال 2 تا کيک و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش که تو هم رفت فهميدم که غيرتي است. حالا مطمئنم که او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم غيرتي نباشد، چون اين کارها قديمي شده!

***
پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمي کنم. چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم هي مرا امتحان نکند!

***
دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش کرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم کردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي کنم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم وفادار باشد!

***
شنبه: امروز يک پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زن ديگري نداشته باشد!

***
يکشنبه: امروز همان پسري که روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم که دير يا زود از من خواستگاري مي کند. کمي که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري کنم و اجازه بگيرم که کمي با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم چشم پاک باشد!

***
ترم آخر: امروز هيچ کس از من خواستگاري نکرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور ميشم زن اکبرآقا مکانيک بشم !

 

 

+ نوشته شده توسط ایلیا در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت 15:29 |